پیر بته مثال (2181) :
شیرین بور .شیرین بِرو
معنی
شیرین برو شیرین بیا ( بَرگرد)
کنایه از
کنایه از اینکه رفت و آمد ها و دید و بازدید ها باید متعادل باشد
توضیجات بیشتر
وقتی بیش از حد و اندازه با یکی رفت و آمد کنید انسان آرام آرام منزلت و جایگاه خویش را از دست می دهد
پیر بته مثال (2182) :
وِنه کارِوبار نَفتِ خیک گَند کِنده
معنی
تمام کارهاییش بوی نفت میدهد
کنایه از
کسی که کارهایی که به او واگذار میشود درست و منطقی انجام نمی دهد
پیر بته مثال (2183) :
تا اِما بوردِمی نومزه بازی کِرماشو بَهیئه
معنی
تا ما رفتیم خانه نامزد مان هوا مهتابی شد
کنایه از
اینکه تا نوبت شادی کردن ما شد شادی ها پایان یافت
پیر بته مثال (2184) :
دارغازِ دِمِدِا مائی ره خِرنی !
معنی
ماهیِ انداخته‌یِ(بالا آورده) مرغِ‌ماهیخوار(قره غاز ، باکلان) رو میخوری .
کنایه از
وقتی کسی به مشکلات زندگی برخورد برای حل مشکلات معیشتی خود حتی از کم‌ترین چیزها نیز صرف نظر نمی‌کند (البته سخنی نیشدار هست)
توضیجات بیشتر
معمولا این زبانزد به کسانی گفته میشود که در سنی یا شرایطی هستن که هنوز بار زندگی به دوششان نیست.بیشتر برای کسانی بکار میرود که اهل بلوف و منم‌ منم کردن قبل از ورود به سختی های زندگی هستن و یا معترض هستند به نان آور خانه .📃 علت زبانزددارغاز(مرغ ماهیخوار) آنقدر ماهی میخورد که توانایی نگهداریش را ندارد و بیش از ظرفیت خود میخورد.هنگامی که بالای درختی یا جایی ایستاده، مازاد ماهی هایی که توانایی نگهداری آن را در شکم خود ندارد بالا آورده و بیرون میاندازد.به همین دلیل این زبانزد برای برخی افراد که قبل از ورود به زندگی زندگی راِ آسان می پندارند و زندگی را دسته کم میگیرند بکار میبرند📍 مازندران: فریدونکنار
پیر بته مثال (2185) :
اوسار پِشتی شونه
معنی
با افسار می رود
کنایه از
کسی که کاری را با زور و اجبار انجام دهد .
پیر بته مثال (2186) :
اینجه ته پِر سِره نییِه .
معنی
اینجا خانه پدرت نیست .
کنایه از
اینکه اینجا با جاهای دیگر فرق دارد .( اینجا قانون دارد)
پیر بته مثال (2187) :
بَهیِّه پِسِر ، نََوییِه زن پِسِر
معنی
شد پسرم است نشد پسر هَمسرم
کنایه از
اینکه شد شد نَشد نَشد
پیر بته مثال (2188) :
پِشول رِه میرآب هاکِردنی ؟
معنی
آب دُزدَک را تقسیم کننده ی آب قرار داده اید ؟
کنایه از
اموال را دست دزد سپردن است
پیر بته مثال (2189) :
شالِ کِلی پیش کرِک کِلی بَزوئه
معنی
کنار لانه ی شغال لانه ی مرغ زدِه است
کنایه از
اینکه کاری غیر منطقی و نادرستی انجام داده است.
پیر بته مثال (2190) :
تا دَیّه وه رِه زوئه وِه بوردِه پِه ونه هِنیشتِه جا ره زوئه
معنی
تا زمانی که بود او را کتَک میزد وقتی هم که رفت اونجائی را که نشسته بود را میزد
کنایه از
کنایه به اینکه بیش از حد از طرف متنفِّر است
پیر بته مثال (2191) :
وقتی نون دَره توتِک نوم ره نیار
معنی
وقتی نان هست صحبت نان های ریز را نکن
کنایه از
کنایه از احترام به بزرگتر است جائی که که بزرگتر هست کوچکتر باید ساکت باشد
پیر بته مثال (2192) :
اتا سیرداغ آدم آشِ سَر نَشِندِنه
معنی
برای آدم روی آشش سیرداغ هم نمی ریزند
کنایه از
آدم حساب نکردن استکنایه از اینکه برایت تهیه و تدارک نمیگرند برای آدم تَره هم خرد نمیکنند.
پیر بته مثال (2193) :
فِلونی خله چِک وپِرسی کَرِ
معنی
فلانی خیلی سوال می پرسد
کنایه از
کسی که فضول است و سوال های نامربوط زیاد می پرسد
پیر بته مثال (2194) :
کم طالع شونه مارون، یا وَرف هسه یا بارون.
معنی
آدم کم شانس هر وقت به خانه ی مادرش برودیا برف می آید یا باران.
کنایه از
شانس نداشتن یا کم اِقبالی استانگار بخت با او یار نبود.
توضیجات بیشتر
این زبانزد زبان حال دختر کم شانس است در گذشته ی نه چندان دور در مازندران که هر وقت می خواست به دیدار خانواده و مادرش برود مشکلی پیش می آمد.
پیر بته مثال (2195) :
ورزا کرایه هدائن، پرچین په هرسائن ندارنه
معنی
گاو نَر را کرایه دادن، و کنار پرچین ایستادن (پائیدن) ندارد.
کنایه از
در مورد کسانی که حرص زیادی برای اموالشان می زنند، به کار می رود.
پیر بته مثال (2196) :
اتّا خال کَمِلِ جا بَندِ
معنی
به یک عدد کاه بند است
کنایه از
کنایه از سُستی است
پیر بته مثال (2197) :
وِنه چِش سوزِ دار رِه خِشک کِندِه
معنی
چشمان او درخت سبز را می خشکاند
کنایه از
کنایه از آدمی که چشمان گیرائی دارد آدم بد نَفس و بد ذاتی و حسودی است
پیر بته مثال (2198) :
وِنه بار هَم که پَمبه هَسه کو !
معنی
این هم که بارش پنبه است !
کنایه از
آدمی که چیزی نمی فَهمد ( چیزی بارِش نیست)
پیر بته مثال (2199) :
وه رِه اتّا خال می یِ جه دَوِندی هفت روز اتّا جا اِس کِندِه
معنی
اگر او را با یک تار مو بلندی یک هفته همان جایی که بسته ای می ایستَد و تِکان نمیخورد
کنایه از
اینکه خیلی آرام و سر به راه است.کسی که از گرسنگی هم بمیرد صدایش در نمیاد
پیر بته مثال (2200) :
ماسِّ لاک رِه لو بَزوئه
معنی
دَبِّه یِ ماست را لَگد زد ( ریخت)
کنایه از
کار را خراب کرد.